ترجمه "erratic" به فارسی
نامنظم, خودسر, نامرتب بهترین ترجمه های "erratic" به فارسی هستند.
erratic
adjective
noun
دستور زبان
(geology) a rock moved by geologic forces from one location to another, usually by a glacier. [..]
-
نامنظم
Same place that I heard that his behavior's been erratic lately.
از همون جايي که شنيدم اين رفتار اين اواخر نامنظم ــه
-
خودسر
-
نامرتب
RB: Philippe is quite erratic,
ر ب: فیلیپ نسبتا نامرتب هست.
-
ترجمه های کمتر
- نابهنجار
- سیمابی
- مخبط
- خویی
- سرسری
- گمراه
- سرگردان
- (زمین شناسی - وابسته به تخته سنگ هایی که یخرود جای آنها را عوض کرده است) یخرفته
- آدم اشتباه کار
- الله بختی
- بی هدف
- بی وفا
- خطاکار (کسی که خیلی اشتباه می کند)
- خل وضع
- دارای مسیر (یا روش و غیره) نامعین
- عجیب و غریب
- غیرعادی (تداعی منفی)
- ندانم کار
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " erratic " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "erratic" با ترجمه به فارسی
-
ازروی بیقاعدگی · بطورسیار · بطورنامنظم
اضافه کردن مثال
اضافه کردن