ترجمه "exercise" به فارسی
ورزش, تمرین, مشق بهترین ترجمه های "exercise" به فارسی هستند.
Any activity designed to develop or hone a skill or ability. [..]
-
ورزش
nounphysical activity intended to improve strength and fitness
With a proper diet and exercise, he should have lived a long life.
رژیم غذایی مناسب ، ورزش باید بیشتر از این زنده می موند.
-
تمرین
nounany activity designed to develop or hone a skill or ability
Now, I want you to take this exercise one step further.
در اینجا، میخواهـم در این تمرین قدم دیگری بردارید.
-
مشق
nounany activity designed to develop or hone a skill or ability
ready mounted and armed, with the proper officers to exercise them.
چند تن از سرکردگان را که فرمانده آنان بودند نیز در آنجا قرار دادم تا سواران را مشق دهند.
-
ترجمه های کمتر
- اگزرسیز
- استفاده
- تمرين
- ورزیدن
- اعمال کردن
- انجام
- اجرا
- مانور
- ممارست
- کاربست
- مصرف
- برزش
- مروس
- مروسیدن
- ورزاندن
- ورز
- كار
- (ارتش) مشق نظامی کردن یا دادن 1
- (به) کاربستن
- (جمع) مراسم
- (نادر) ورزیده
- - کردن
- آیین ها
- اثر داشتن بر
- اجرا کردن
- اعمال
- انجام دادن (وظیفه و غیره)
- به کاربندی
- به کارگرفتن
- به کارگیری
- بهره مند شدن (از)
- تمرین کردن
- خوی دار
- دارای ممارست
- داشتن (اختیار یا اثر یا کنترل و غیره)
- رسم ها
- شیوه ها
- فعالیت فیزیکی
- معطوف کردن (توجه یا انرژی به امور ناراحت کننده)
- ممارست کردن
- موثر بودن
- نگران بودن 2
- ورزش کردن یا دادن
- پرورش دادن 0
- کاربست کردن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " exercise " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "exercise"
عباراتی شبیه به "exercise" با ترجمه به فارسی
-
دفت
-
اغاز
-
رجوع شود به calisthenics
-
تمرین تنفس عمیق · فهرست شیندلر
-
دفتر
-
تاریخ اعمال – تاریخ اجرا
-
ورزش فکری
-
ورزش