ترجمه "exerciser" به فارسی

ورزگر, (دستگاه دوچرخه مانندی برای ورزش دادن بدن به ویژه پاها) دوچرخه ی درجا, تمرین کننده بهترین ترجمه های "exerciser" به فارسی هستند.

exerciser noun دستور زبان

A person who exercises [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • ورزگر

  • (دستگاه دوچرخه مانندی برای ورزش دادن بدن به ویژه پاها) دوچرخه ی درجا

  • تمرین کننده

  • ورزش کننده

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " exerciser " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "exerciser" با ترجمه به فارسی

  • دفت
  • اغاز
  • رجوع شود به calisthenics
  • تمرین تنفس عمیق · فهرست شیندلر
  • دفتر
  • (ارتش) مشق نظامی کردن یا دادن 1 · (به) کاربستن · (جمع) مراسم · (نادر) ورزیده · - کردن · آیین ها · اثر داشتن بر · اجرا · اجرا کردن · استفاده · اعمال · اعمال کردن · انجام · انجام دادن (وظیفه و غیره) · اگزرسیز · برزش · به کاربندی · به کارگرفتن · به کارگیری · بهره مند شدن (از) · تمرين · تمرین · تمرین کردن · خوی دار · دارای ممارست · داشتن (اختیار یا اثر یا کنترل و غیره) · رسم ها · شیوه ها · فعالیت فیزیکی · كار · مانور · مروس · مروسیدن · مشق · مصرف · معطوف کردن (توجه یا انرژی به امور ناراحت کننده) · ممارست · ممارست کردن · موثر بودن · نگران بودن 2 · ورز · ورزاندن · ورزش · ورزش کردن یا دادن · ورزیدن · پرورش دادن 0 · کاربست · کاربست کردن
  • تاریخ اعمال – تاریخ اجرا
  • ورزش فکری
اضافه کردن

ترجمه های "exerciser" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه