ترجمه "exercised" به فارسی
تمرین شده ترجمه "exercised" به فارسی است.
exercised
verb
Simple past tense and past participle of exercise. [..]
-
تمرین شده
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " exercised " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "exercised" با ترجمه به فارسی
-
دفت
-
اغاز
-
رجوع شود به calisthenics
-
تمرین تنفس عمیق · فهرست شیندلر
-
دفتر
-
(ارتش) مشق نظامی کردن یا دادن 1 · (به) کاربستن · (جمع) مراسم · (نادر) ورزیده · - کردن · آیین ها · اثر داشتن بر · اجرا · اجرا کردن · استفاده · اعمال · اعمال کردن · انجام · انجام دادن (وظیفه و غیره) · اگزرسیز · برزش · به کاربندی · به کارگرفتن · به کارگیری · بهره مند شدن (از) · تمرين · تمرین · تمرین کردن · خوی دار · دارای ممارست · داشتن (اختیار یا اثر یا کنترل و غیره) · رسم ها · شیوه ها · فعالیت فیزیکی · كار · مانور · مروس · مروسیدن · مشق · مصرف · معطوف کردن (توجه یا انرژی به امور ناراحت کننده) · ممارست · ممارست کردن · موثر بودن · نگران بودن 2 · ورز · ورزاندن · ورزش · ورزش کردن یا دادن · ورزیدن · پرورش دادن 0 · کاربست · کاربست کردن
-
تاریخ اعمال – تاریخ اجرا
-
ورزش فکری
اضافه کردن مثال
اضافه کردن