ترجمه "existent" به فارسی
موجود, فعلي, باقی بهترین ترجمه های "existent" به فارسی هستند.
existent
adjective
noun
دستور زبان
(archaic) a being or entity that exists independently [..]
-
موجود
adjectiveThe existing images only reinforce the existing lies.
تصاوير موجود فقط دروغ هاي موجود را تقويت مي کنند.
-
فعلي
Real and not potential.
We're looking for a connection to our existing model.
ما دنبال يه رابطه با مدل فعلي مون ميگرديم
-
باقی
They no longer existed to that new sense.
ولی آنها مدت زیادی در این موقعیت جدید باقی نماندند.
-
ترجمه های کمتر
- هست
- هستی مند
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " existent " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "existent" با ترجمه به فارسی
-
ارزش استفاده جاری دارایی – ارزش مورد استفاده در حال حاضر
-
هست
-
وضعیت کنونی
-
بوجود آمدن · حیاط پیدا کردن · موجود
-
به حیات ادامه دادن · بودن · دارای هستی بودن · دوام آوردن · زیست کردن · زیستن · موجود بودن · هست بودن · هستن · وجود داشتن
-
از پیش موجود
-
بود · بودش · بودن · بودگاری · جاندار · دنیا · زندگی · زیست · زیستمند · فرتاش · فرد · مخلوق · موجود · موجود زنده · موجودیت · هستش · هستی · وجود · وجود داشتن · وجود – موجودیت · کیهان
-
خودآفرید · خودآیند (مانند خدا) · خودبه خود موجود
اضافه کردن مثال
اضافه کردن