ترجمه "expansion" به فارسی

توسعه, بسط, گسترش بهترین ترجمه های "expansion" به فارسی هستند.

expansion noun دستور زبان

The act or process of expanding. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • توسعه

    noun

    And we know how Clay feels about expansion.

    و ما ميدونيم که کِلِي درباره توسعه چطوري فکر ميکنه.

  • بسط

    noun

    It was a time of great expansion in South Africa

    بسط و توسعة گستردة آفریقای جنوبی در حال انجام بود،

  • گسترش

    The second is for continued population, human population expansion.

    دومی برای جمعیت دنبالهدار، گسترش جمعیت بشر است.

  • ترجمه های کمتر

    • انبساط
    • اتساع
    • فراخندگی
    • واتنش
    • گشادشدگی
    • متسع
    • گشادی
    • فراخش
    • فراخی
    • فراخیدگی
    • منبسط
    • شکوفایی
    • فراخ
    • گشاد
    • رونق
    • (ریاضی) فزونی
    • (موضوع را) پروراندن
    • (مکانیک - انبساط بخار آب یا گاز در سیلندر موتور) باز شدن گاز (یا بخار)
    • (هر چیز گسترده یا منبسط شده) مبسوط
    • شرح مبسوط
    • میزان گسترش
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " expansion " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "expansion" با ترجمه به فارسی

  • (معماری و مکانیک) پیچ گسترشی (پیچی که دارای سر پیچ ویژه ای می باشد که وقتی در سوراخ رانده شد گسترده می شود و پیچ رامحکم در جای خود نگه می دارد)
  • بسته تکمیلی
  • لرزهگیر
  • گسترش پذیر
  • بطورقابل انبساط · چنانکه بتوان توسعه یابسط داد
  • طرح توسعه تجاری
  • پروژه توسعه
  • انبساط پذیری · تمایل به انبساط · سهل گیری · وسعت فکر · پهناوری
اضافه کردن

ترجمه های "expansion" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه