ترجمه "explicit" به فارسی

صریح, واضح, روشن بهترین ترجمه های "explicit" به فارسی هستند.

explicit adjective دستور زبان

very specific, clear, or detailed [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • صریح

    adjective

    very specific

    Accept popup window requests only when links are activated through an explicit mouse click or keyboard operation

    پذیرش درخواستهای پنجرۀ بالاپر ، فقط زمانی که پیوندها از طریق یک فشار صریح موشی یا عمل صفحه کلید فعال می‌شوند

  • واضح

    very specific

    His memory became far too explicit for me to stand.

    خاطرهی او واضح تر از آن بود که بتوانم تحمل کنم.

  • روشن

    noun

    Mr. Guthrie's orders were explicit.

    دستورات آقاي " گاتري " روشن بود

  • ترجمه های کمتر

    • آشکار
    • صريح
    • رک
    • تفکیکی
    • عیان
    • چشمگیر
    • نمایان
    • آسان دید
    • بی رودربایستی
    • بی شیله پیله
    • بی پرده (در برابر: ناآشکار
    • تشریح – روشن – صریح
    • رک و روباز
    • مضمر implicit)
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " explicit " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "explicit" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "explicit" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه