ترجمه "exposal" به فارسی

اشکار, روبروبودن, شدگی بهترین ترجمه های "exposal" به فارسی هستند.

exposal noun دستور زبان

exposure

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • اشکار

  • روبروبودن

  • شدگی

  • ترجمه های کمتر

    • نمایش
    • ارائه
    • درمعرض بودگی
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " exposal " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "exposal" با ترجمه به فارسی

  • (افتضاح و رسوایی و غیره) آشکار سازی · (عکاسی) نور دادن · آشنا کردن · آشکار کردن · از رده خارج کردن · افشا کردن · برملا کردن · برهنه کردن · بروز دادن · به مخاطره انداختن · بی پناه کردن · تحت تاثیر (عقیده یا اثر یا مسلک و غیره) قرار دادن · ترک کردن · در معرض (خطر یا حمله یا سرما و یا هرچیز ناخوشایند) قرار دادن · در معرض دید قرار دادن · در معرض نور قرار دادن · درخطر انداختن · درخطر بودن · دست (آدم های شرور و غیره را) رو کردن · رهاکردن · شرح جریان پشت پرده · فاش کردن · لو دادن · نشان دادن · هویدا شدن، آشکار شدن · هویدا کردن، برملا کردن · ول کردن · پرده گشایی · کشف کردن · گرفتار شدن
  • در معرض ابتلا قرار دادن
  • از رده خارج · اشکار · بی پناه · درمعرض نهاده · روباز · سرد · پدیدار
  • الگوریتم های جست و جوی محلی نشان داده شدند که به صورت منصفانه ساده و موثر هستند تا آنجایی که راه حل ای ممکن خوب در مجاورت توپولوژی اصلی(اولیه)تحویل داده شده توسط FCP پیدا شدند
  • (افتضاح و رسوایی و غیره) آشکار سازی · (عکاسی) نور دادن · آشنا کردن · آشکار کردن · از رده خارج کردن · افشا کردن · برملا کردن · برهنه کردن · بروز دادن · به مخاطره انداختن · بی پناه کردن · تحت تاثیر (عقیده یا اثر یا مسلک و غیره) قرار دادن · ترک کردن · در معرض (خطر یا حمله یا سرما و یا هرچیز ناخوشایند) قرار دادن · در معرض دید قرار دادن · در معرض نور قرار دادن · درخطر انداختن · درخطر بودن · دست (آدم های شرور و غیره را) رو کردن · رهاکردن · شرح جریان پشت پرده · فاش کردن · لو دادن · نشان دادن · هویدا شدن، آشکار شدن · هویدا کردن، برملا کردن · ول کردن · پرده گشایی · کشف کردن · گرفتار شدن
  • از رده خارج · اشکار · بی پناه · درمعرض نهاده · روباز · سرد · پدیدار
  • (افتضاح و رسوایی و غیره) آشکار سازی · (عکاسی) نور دادن · آشنا کردن · آشکار کردن · از رده خارج کردن · افشا کردن · برملا کردن · برهنه کردن · بروز دادن · به مخاطره انداختن · بی پناه کردن · تحت تاثیر (عقیده یا اثر یا مسلک و غیره) قرار دادن · ترک کردن · در معرض (خطر یا حمله یا سرما و یا هرچیز ناخوشایند) قرار دادن · در معرض دید قرار دادن · در معرض نور قرار دادن · درخطر انداختن · درخطر بودن · دست (آدم های شرور و غیره را) رو کردن · رهاکردن · شرح جریان پشت پرده · فاش کردن · لو دادن · نشان دادن · هویدا شدن، آشکار شدن · هویدا کردن، برملا کردن · ول کردن · پرده گشایی · کشف کردن · گرفتار شدن
  • (افتضاح و رسوایی و غیره) آشکار سازی · (عکاسی) نور دادن · آشنا کردن · آشکار کردن · از رده خارج کردن · افشا کردن · برملا کردن · برهنه کردن · بروز دادن · به مخاطره انداختن · بی پناه کردن · تحت تاثیر (عقیده یا اثر یا مسلک و غیره) قرار دادن · ترک کردن · در معرض (خطر یا حمله یا سرما و یا هرچیز ناخوشایند) قرار دادن · در معرض دید قرار دادن · در معرض نور قرار دادن · درخطر انداختن · درخطر بودن · دست (آدم های شرور و غیره را) رو کردن · رهاکردن · شرح جریان پشت پرده · فاش کردن · لو دادن · نشان دادن · هویدا شدن، آشکار شدن · هویدا کردن، برملا کردن · ول کردن · پرده گشایی · کشف کردن · گرفتار شدن
اضافه کردن

ترجمه های "exposal" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه