ترجمه "expressive" به فارسی
پرمعنی, بیانگر, گویا بهترین ترجمه های "expressive" به فارسی هستند.
expressive
adjective
دستور زبان
Effectively conveying thought or feeling. [..]
-
پرمعنی
adjectivereplied Sikes, shutting up the knife with a very expressive look;
سایکس درحالیکه کارد خود را میبست با نگاهی پرمعنی گفت:
-
بیانگر
This was a customary expression of warm affection.
این رسم بیانگر گرمی و محبّت بود.
-
گویا
with that indescribable expression which seemed to say, Come,reflect
با حالتی که گویا میگفت درست فکر نمایید
-
ترجمه های کمتر
- چمدار
- گویاگرانه
- مشعر
- بیانی
- رسا
- نشانگر
- معنی دار
- وابسته به بیان
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " expressive " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "expressive" با ترجمه به فارسی
-
حالت های چهره ای
-
عبارت شرطی
-
رابطه نمائی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن