ترجمه "exterminate" به فارسی
ریشهکن کردن, ریشه کن کردن, تاراندن بهترین ترجمه های "exterminate" به فارسی هستند.
exterminate
verb
دستور زبان
(transitive) To kill all of a population, usually deliberate and especially applied to pests. [..]
-
ریشهکن کردن
to kill all of a population
-
ریشه کن کردن
verbExtermination is good doctrine, my wife
ریشه کن کردن فلسفهء خوبی است، خانم!
-
تاراندن
-
ترجمه های کمتر
- زدودن
- برانداختن
- (قدیمی) از مرز بیرون راندن
- اخراج (نفی) بلد کردن
- از بین بردن
- منهدم کردن
- نابود کردن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " exterminate " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "exterminate" با ترجمه به فارسی
-
اسباب نابودی · فراهم کننده · مایه انهدام یاانقراض · نابودسازنده
-
ازبیخ برکنی · انهدام · براندازی · قلع · قمع · نابودسازی · نابودی
-
کشتار دسته جمعی
-
اردوگاه مرگ
-
(کسی که کارش سمپاشی به منظور نابودسازی حشرات است) مامورسمپاشی · از بین بر · براندازگر · دافع حشرات · ریشه کن ساز · نابودکننده · نابودگر
-
برانداختنی · قابل انقراض · قابل انهدام · نابودساختنی
-
ازبیخ برکنی · انهدام · براندازی · قلع · قمع · نابودسازی · نابودی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن