ترجمه "extern" به فارسی
خارجی, (به ویژه پزشکی - انترنی که تمام وقت در بیمارستان کار نمی کند) بالین ورز پاره وقت, واقع در خارج بهترین ترجمه های "extern" به فارسی هستند.
extern
adjective
noun
دستور زبان
A person affiliated with an institution in a lesser capacity, for example, as a non-resident or as a part-time affiliate. [..]
-
خارجی
nounThe enemy both external and internal has been defeated.
دشمنان داخلی و خارجی هم که شکست خوردهاند.
-
(به ویژه پزشکی - انترنی که تمام وقت در بیمارستان کار نمی کند) بالین ورز پاره وقت
-
واقع در خارج
noun
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " extern " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "extern"
عباراتی شبیه به "extern" با ترجمه به فارسی
-
از بیرون · از بیرون به درون · برون درونی · برون مرزی (در برابر: درونی internal) · برون پهنه · برونزاد · برونه · برونی · برونین · بیرونی · بین المللی · بیگانه · خارج · خارج از ذهن و مغز انسان · خارجی · رویه · سطح خارجی · سطحی · صوری · ظاهر · ظاهری · غیر اساسی · غیر اصلی · متظاهرانه · مجسم · مشهود · نما · نمایه ای
-
سرخرگ تهیگاهی خارجی
-
پیشداشته های خارجی برنامه ریزی
-
محیط خارجی
-
اظهار نظر حسابرس مستقل
-
خارجی
-
جدول برونی
-
تاثیرات خارجی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن