ترجمه "fail" به فارسی

خراب شدن, شکست خوردن, تصورکردن بهترین ترجمه های "fail" به فارسی هستند.

fail adjective verb noun دستور زبان

a failure, especially of a financial transaction [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • خراب شدن

    verb

    be unsuccessful

    All it took was one failed product launch and the stock price dipped.

    فقط بخاطر خراب شدن پخش يه محصول و قيمت سهام به شدت پايين اومد

  • شکست خوردن

    verb

    be unsuccessful

    I didn't want to continue to fail at this it irritated me.

    نمیخواستم به شکست خوردن ادامه دهم آزارم میداد.

  • تصورکردن

    verb

    be unsuccessful

  • ترجمه های کمتر

    • موفق نشدن
    • ناکامی
    • ردی
    • رفوزگی
    • نتوانستن
    • مردن
    • (در امتحان و غیره) رد شدن یا کردن
    • (رعایت و غیره) نکردن
    • (هنگام نیاز) یاری نکردن
    • (وظیفه و غیره) انجام ندادن
    • (وعده و غیره) وفا نکردن
    • (پیش از مصدر) نتوانستن
    • - نکردن
    • از میان رفتن
    • از کار افتادن
    • بدرد نخوردن
    • بس نبودن
    • بسنده نبودن
    • بمباران کردن
    • بی توان شدن
    • تحلیل رفتن
    • تکافو نکردن
    • صدمه دیدن
    • قال گذاشتن
    • قصور کردن
    • ناتوان شدن
    • ناموفق شدن
    • ناکام شدن
    • نتیجه ندادن
    • ورشکست شدن
    • کار نکردن (ابزار)
    • کافی نبودن
    • کامیاب نشدن
    • کم آمدن
    • کم بودن
    • کمبود داشتن
    • کوتاهی کردن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " fail " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "fail" با ترجمه به فارسی

  • (در مورد سلاح های اتمی یا نیروگاه های اتمی و غیره) خراب آسود · خراب ایمن · محافظدار
  • دولت ناکام
  • (آموزش و پرورش) نمره ی رد یا قبولی (به جای از یک تا صد فقط نمره ی قبولی یا ردی می دهند)
  • Why some very good students often fail exams was recently by a professor of psychology.
  • اگر نباشد · بدون · در صورت فقدان · رجوع شود به failure · شکست · عیب · قصور · نقطه ی ضعف · کاستی
  • اگر نباشد · بدون · در صورت فقدان · رجوع شود به failure · شکست · عیب · قصور · نقطه ی ضعف · کاستی
  • اگر نباشد · بدون · در صورت فقدان · رجوع شود به failure · شکست · عیب · قصور · نقطه ی ضعف · کاستی
اضافه کردن

ترجمه های "fail" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه