ترجمه "failing" به فارسی
شکست, قصور, عیب بهترین ترجمه های "failing" به فارسی هستند.
failing
noun
adjective
verb
adposition
دستور زبان
Present participle of fail. [..]
-
شکست
nounYet to the Harlond we must come tomorrow or fail utterly.
باید فردا به هار لوند برسیم، وگرنـه به کلی شکست میخوریم.
-
قصور
nounThe Gadfly's endurance was failing him at last.
بردباری خرمگس عاقبت سرباز را وادار به قصور کرد.
-
عیب
noun
-
ترجمه های کمتر
- بدون
- کاستی
- اگر نباشد
- در صورت فقدان
- رجوع شود به failure
- نقطه ی ضعف
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " failing " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "failing" با ترجمه به فارسی
-
(در مورد سلاح های اتمی یا نیروگاه های اتمی و غیره) خراب آسود · خراب ایمن · محافظدار
-
(در امتحان و غیره) رد شدن یا کردن · (رعایت و غیره) نکردن · (هنگام نیاز) یاری نکردن · (وظیفه و غیره) انجام ندادن · (وعده و غیره) وفا نکردن · (پیش از مصدر) نتوانستن · - نکردن · از میان رفتن · از کار افتادن · بدرد نخوردن · بس نبودن · بسنده نبودن · بمباران کردن · بی توان شدن · تحلیل رفتن · تصورکردن · تکافو نکردن · خراب شدن · ردی · رفوزگی · شکست خوردن · صدمه دیدن · قال گذاشتن · قصور کردن · مردن · موفق نشدن · ناتوان شدن · ناموفق شدن · ناکام شدن · ناکامی · نتوانستن · نتیجه ندادن · ورشکست شدن · کار نکردن (ابزار) · کافی نبودن · کامیاب نشدن · کم آمدن · کم بودن · کمبود داشتن · کوتاهی کردن
-
دولت ناکام
-
(آموزش و پرورش) نمره ی رد یا قبولی (به جای از یک تا صد فقط نمره ی قبولی یا ردی می دهند)
-
Why some very good students often fail exams was recently by a professor of psychology.
-
(در امتحان و غیره) رد شدن یا کردن · (رعایت و غیره) نکردن · (هنگام نیاز) یاری نکردن · (وظیفه و غیره) انجام ندادن · (وعده و غیره) وفا نکردن · (پیش از مصدر) نتوانستن · - نکردن · از میان رفتن · از کار افتادن · بدرد نخوردن · بس نبودن · بسنده نبودن · بمباران کردن · بی توان شدن · تحلیل رفتن · تصورکردن · تکافو نکردن · خراب شدن · ردی · رفوزگی · شکست خوردن · صدمه دیدن · قال گذاشتن · قصور کردن · مردن · موفق نشدن · ناتوان شدن · ناموفق شدن · ناکام شدن · ناکامی · نتوانستن · نتیجه ندادن · ورشکست شدن · کار نکردن (ابزار) · کافی نبودن · کامیاب نشدن · کم آمدن · کم بودن · کمبود داشتن · کوتاهی کردن
-
(در امتحان و غیره) رد شدن یا کردن · (رعایت و غیره) نکردن · (هنگام نیاز) یاری نکردن · (وظیفه و غیره) انجام ندادن · (وعده و غیره) وفا نکردن · (پیش از مصدر) نتوانستن · - نکردن · از میان رفتن · از کار افتادن · بدرد نخوردن · بس نبودن · بسنده نبودن · بمباران کردن · بی توان شدن · تحلیل رفتن · تصورکردن · تکافو نکردن · خراب شدن · ردی · رفوزگی · شکست خوردن · صدمه دیدن · قال گذاشتن · قصور کردن · مردن · موفق نشدن · ناتوان شدن · ناموفق شدن · ناکام شدن · ناکامی · نتوانستن · نتیجه ندادن · ورشکست شدن · کار نکردن (ابزار) · کافی نبودن · کامیاب نشدن · کم آمدن · کم بودن · کمبود داشتن · کوتاهی کردن
-
(در امتحان و غیره) رد شدن یا کردن · (رعایت و غیره) نکردن · (هنگام نیاز) یاری نکردن · (وظیفه و غیره) انجام ندادن · (وعده و غیره) وفا نکردن · (پیش از مصدر) نتوانستن · - نکردن · از میان رفتن · از کار افتادن · بدرد نخوردن · بس نبودن · بسنده نبودن · بمباران کردن · بی توان شدن · تحلیل رفتن · تصورکردن · تکافو نکردن · خراب شدن · ردی · رفوزگی · شکست خوردن · صدمه دیدن · قال گذاشتن · قصور کردن · مردن · موفق نشدن · ناتوان شدن · ناموفق شدن · ناکام شدن · ناکامی · نتوانستن · نتیجه ندادن · ورشکست شدن · کار نکردن (ابزار) · کافی نبودن · کامیاب نشدن · کم آمدن · کم بودن · کمبود داشتن · کوتاهی کردن
اضافه کردن مثال
اضافه کردن