ترجمه "fall" به فارسی

فتادن, افتادن, شدن بهترین ترجمه های "fall" به فارسی هستند.

fall verb noun دستور زبان

(intransitive) To move to a lower position under the effect of gravity. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • فتادن

    verb

    move to a lower position under the effect of gravity

  • افتادن

    verb

    move to a lower position under the effect of gravity

    The wind is blowing and the fruit knows: It's time to fall down.

    باد می وزد و میوه می داند اکنون وقت افتادن است.

  • شدن

    verb

    become or change into

    But this question of love she thought, putting her coat away , this falling in love with women.

    اما این قضیه عشق کتش را که در میآورد در دل گفت ، این عاشق زنها شدن.

  • ترجمه های کمتر

    • پاییز
    • خزان
    • پاييز
    • پائیز
    • تنزل
    • سقوط
    • oftådan
    • ریزش
    • پاییزی
    • نزول
    • تسخیر
    • گمراهی
    • فروریختن
    • فتح
    • سرازیری
    • رمبیدن
    • رویدادن
    • سرسیم
    • واگذاردن
    • پائئز
    • شفق
    • سرشب
    • آویختگی
    • گشایش
    • آویختن
    • ضلالت
    • (اتفاقا) برخوردن به
    • (ارث و غیره) بردن
    • (از راه بخت آزمایی یا وراثت یا توزیع و غیره) بدست آوردن 4
    • (با : into) بخش شدن به
    • (با : off) ور آمدن
    • (باران و برف) آمدن 1
    • (جانوران) متولد شدن
    • (در جای بخصوص) قرار گرفتن 6
    • (در جنگ) کشته شدن
    • (دندان و غیره) افتادن
    • (زن) خراب شدن 0
    • (صدا) کوتاه شدن
    • (فصل) خزان
    • (قیمت و حرارت و غیره) کاهش
    • (مریض یا عاشق و غیره) شدن 5
    • (مو و غیره) ریختن 3
    • (مکانیک) سرزنجیر
    • (کشتی رانی) طناب قرقره
    • (کشتی گیری) خاک کردن حریف
    • (کشور یا شهر یا دژ و غیره) فتح شدن
    • آبشار 3
    • آهسته شدن 2
    • آویخته بودن
    • آویزان بودن
    • آویزانی 4
    • از راه بدر شدگی 8
    • اسیر شدن
    • افت 6
    • افت کردن
    • افتادن 2
    • افزوده شدن
    • انقراض 7
    • بادبیز 0
    • بارش 2
    • بخش آویخته ی سیم یا زنجیر 4
    • برکنار شدن
    • برگ ریزان
    • برگزار شدن 3
    • بزیر آمدن
    • به خاک رساندن شانه های حریف
    • به زمین زدن
    • بی اختیار گفته شدن 8
    • تسخیر شدن
    • تسليم شدن
    • تسلیم هوا و هوس شدن
    • تعلق گرفتن
    • تقسیم شدن به 0
    • تقلیل یافتن
    • تنزل رتبه (یا مقام یا شان و غیره) یافتن
    • حمله کردن
    • خوار شدن
    • دوران کمال
    • زایمان 9
    • زاییده شدن
    • زخمی شدن
    • زمین خوردن
    • ساقط شدن
    • سرازیر دار بودن
    • سقوط کردن
    • شهرت از دست دادن
    • شیب 5
    • شیب پیدا کردن
    • متوجه شدن 7
    • منقرض شدن
    • میزان آنچه که افتاده است
    • نزول کردن
    • هر چیز افتاده 9
    • هریک از طناب هایی که با آن قایق نجات کشتی را بالا یا پایین می برند 5
    • هنگام غروب
    • پاییزه 1
    • پایین رفتن
    • کاهش یافتن
    • کم شدن
    • گرفته شدن 1
    • گشوده شدن
    • گمراه شدن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " fall " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Fall proper noun

(theology) The sudden fall of humanity into a state of sin, as brought about by the transgression of Adam and Eve. [from 14th c.] [..]

+ اضافه کردن

"Fall" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Fall در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

تصاویر با "fall"

عباراتی شبیه به "fall" با ترجمه به فارسی

  • دعوا · عدم توافق · مشاجره · ناهمسازی
  • آبشارهای ایگواسو (در جنوب کشور برزیل) (Iguazu یا Iguassu هم می نویسند)
  • دستمزد بیکاری، مزد متعلق به ایام منتظر خدمت
  • رجوع شود به meteor · شهاب
  • Safety and prevent accidents, falls from a height of free fall · سقوط
  • آبشار نیاگارا
  • شهر ویچتا فالز (در ایالت تگزاس - امریکا)
  • آبشار چرچیل (در غرب ناحیه ی لابرادور در شمال شرقی کانادا)
اضافه کردن

ترجمه های "fall" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه