ترجمه "far-flung" به فارسی

گسترده, اقصی, دور افتاده بهترین ترجمه های "far-flung" به فارسی هستند.

far-flung adjective دستور زبان

Remote or distant, in space, time or relationship. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • گسترده

    adjective
  • اقصی

  • دور افتاده

    In many far-flung regions of the empire, the women fight alongside the men.

    در خيلي از ناحيه هاي دور افتاده امپراطوري? زنان در کنار مردان ميجنگن?

  • ترجمه های کمتر

    • دور دست
    • همه جا منتشر
    • وسیع
    • پخش
    • پراکنده
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " far-flung " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate
اضافه کردن

ترجمه های "far-flung" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه