ترجمه "farness" به فارسی

دوری, جای دور بهترین ترجمه های "farness" به فارسی هستند.

farness noun دستور زبان

The state of being far off, or the degree to which something is far; distance; remoteness. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • دوری

    noun adjective

    And Leon suddenly appeared to her as far off as the others.

    و لئون نیز به همان دوری آنها به نظرش آمد.

  • جای دور

    He was sent very far away, and she was left behind.

    جیووانی به یک جای دور فرستاده شد و دختره تنها آنجا ماند.

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " farness " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "farness" با ترجمه به فارسی

  • خاور دور روسیه
  • (در مورد اثر و نتیجه و غیره) ژرف · دور رس · فراچنگ · فراگیر · گسترده
  • گیلانشاه شرقی
  • تا آن دم، تا آن لحظه
  • (ایتالیایی : هیچ کاری نکردن شیرین است) بطالت لذت بخش
  • تفاوت بسیار زیاد · زمین تا آسمان فرق داشتن
  • چه خوب! دمت گرم!
  • اقصی · دور افتاده · دور دست · همه جا منتشر · وسیع · پخش · پراکنده · گسترده
اضافه کردن

ترجمه های "farness" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه