ترجمه "farthing" به فارسی
شاهی, غاز, (سابقا در انگلیس) سکه ای که یک چهارم ((پنی)) penny ارزش داشت بهترین ترجمه های "farthing" به فارسی هستند. نمونه ترجمه شده: 'Not a farthing more,' was the firm reply of Mr. Limbkins. ↔ آقای لیمب کینس با قیافهی مصممانهای گفت: یک شاهی هم بیشتر نمیدهم .
farthing
noun
دستور زبان
Former British unit of currency worth one-quarter of an old penny. [..]
-
شاهی
'Not a farthing more,' was the firm reply of Mr. Limbkins.
آقای لیمب کینس با قیافهی مصممانهای گفت: یک شاهی هم بیشتر نمیدهم .
-
غاز
nounand they haven't a farthing, I suppose?
و آنها هم که صَاحب یک غاز نیستند؟
-
(سابقا در انگلیس) سکه ای که یک چهارم ((پنی)) penny ارزش داشت
-
ترجمه های کمتر
- (هرچیز بی ارزش) پشیز
- پول سیاه
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " farthing " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "farthing"
اضافه کردن مثال
اضافه کردن
ترجمه های "farthing" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه
I shall want every farthing we have in the bank.
تا آخرین پنی پول بانک را باید بگیرم.
If I didn't support a aged pairint, and a lovely sister,' here the waiter was greatly agitated 'I wouldn't take a farthing.
اگر من مجبور نبودم که پدر و مادر و خواهرم را نگهداری کنم. اینجا خیلی منقلب شد. ممکن نبود که یک پا پاسی بگیرم.
he would not have given a farthing to meet with another adventure.
حاضر نبود برای برخورد با ماجرای دیگری یک دینار بدهد.
suppose he shares his last farthing with me, if he has any farthings, so that I could get some boots and make myself tidy enough to give lessons...
به فرض که آخرین پولش را با من قسمت کرد، البته اگر پولی داشته باشد، به طوری که بتوان چکمهای خرید و لباسی تعمیر کرد و سر درس رفت ...
after they are known and proved, are not worth a farthing to the understanding or memory.
مطالبی که وقتی کشف شد و آشکار گردید برای فکر و حافظه مردم پشیزی ارزش ندارد.