ترجمه "fated" به فارسی

مقدر, بدفرجام, سرنوشت شده بهترین ترجمه های "fated" به فارسی هستند.

fated adjective verb دستور زبان

Foreordained, predetermined, established in advance by fate. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • مقدر

    adjective

    But it was not fated that I should sleep that night.

    اما مثل این که مقدر نبود آن شب به خواب بروم.

  • بدفرجام

  • سرنوشت شده

  • ترجمه های کمتر

    • سیه روز
    • شوم
    • نصیب (شده)
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " fated " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "fated" با ترجمه به فارسی

  • (امروزه بیشتر به صورت فعل مجهول) مقدر کردن یا شدن · آخر و عاقبت · اجل · بخت · بوش · تقدير · تقدیر · حظ · خوشبختی · سرانجام · سرنوشت · سرنوشت کردن · عاقبت · فرجام · فرجام، فرجام کار · فنا · قسمت · قضا و قدر · مرگ · مقدر شدن · نابودی · نتیجه غایی · نصیب · هرچیز اجتناب ناپذیر
  • مثلث شوم، آمریکا، اسرائیل و فلسطینیان
  • سرانجام کیهان
  • بد اختر · بد فرجام · بدبخت · بدبختی آور · بدشگون · بدطالع · تیره بخت · تیره روز · شوربخت · نا فرخ · نحس · نگون بخت
  • مقدر شد، خواست تقدیر بود، تقدیر چنین خواست
  • (اسطوره ی یونان و روم) سه دار گونه ای که سرنوشت انسان ها را تعیین می کنند
  • اگر بخت با ما یار باشه
  • به دست تقدیر سپردن
اضافه کردن

ترجمه های "fated" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه