ترجمه "fateful" به فارسی
مهم, ویرانگر, مهلک بهترین ترجمه های "fateful" به فارسی هستند.
fateful
adjective
دستور زبان
Momentous, significant, setting or sealing ones fate. [..]
-
مهم
adjectiveI don't care how much it hurts to know its fate.
برام مهم نيست دونستن سرنوشتش چقدر رنج آوره
-
ویرانگر
-
مهلک
adjective
-
ترجمه های کمتر
- نحس
- کشنده
- حیاتی
- آینده نما
- آینده نما(یانه)
- سرنوشت ساز
- شوم
- مصیبت آور
- پیشگو(یانه)
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " fateful " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "fateful" با ترجمه به فارسی
-
(امروزه بیشتر به صورت فعل مجهول) مقدر کردن یا شدن · آخر و عاقبت · اجل · بخت · بوش · تقدير · تقدیر · حظ · خوشبختی · سرانجام · سرنوشت · سرنوشت کردن · عاقبت · فرجام · فرجام، فرجام کار · فنا · قسمت · قضا و قدر · مرگ · مقدر شدن · نابودی · نتیجه غایی · نصیب · هرچیز اجتناب ناپذیر
-
مثلث شوم، آمریکا، اسرائیل و فلسطینیان
-
سرانجام کیهان
-
بد اختر · بد فرجام · بدبخت · بدبختی آور · بدشگون · بدطالع · تیره بخت · تیره روز · شوربخت · نا فرخ · نحس · نگون بخت
-
مقدر شد، خواست تقدیر بود، تقدیر چنین خواست
-
بدفرجام · سرنوشت شده · سیه روز · شوم · مقدر · نصیب (شده)
-
(اسطوره ی یونان و روم) سه دار گونه ای که سرنوشت انسان ها را تعیین می کنند
-
اگر بخت با ما یار باشه
اضافه کردن مثال
اضافه کردن