ترجمه "fatality" به فارسی

تقدیر, مرگ, سرنوشت بهترین ترجمه های "fatality" به فارسی هستند.

fatality noun دستور زبان

The state of being fatal, or proceeding from destiny; invincible necessity, superior to, and independent of, free and rational control. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • تقدیر

    noun

    What was his own inward definitive response to the unbribable interrogatory of fatality?

    در باطنش چه پاسخ نهایی به پرسش فسادناپذیر تقدیر دارد؟

  • مرگ

    noun

    The death of a person.

    This dilemma, ruin, or safety, is set forth no more inexorably by any fatality than by love.

    این قیاس، مرگ یا سلامت، چیزی است که هیچ سرنوشت مانند عشق نمیتواند با نهایت شدت جلوهگرش سازد.

  • سرنوشت

    noun

    This dilemma, ruin, or safety, is set forth no more inexorably by any fatality than by love.

    این قیاس، مرگ یا سلامت، چیزی است که هیچ سرنوشت مانند عشق نمیتواند با نهایت شدت جلوهگرش سازد.

  • ترجمه های کمتر

    • میر
    • مرگی
    • شومی
    • هلاکت
    • بدفرجامی
    • مرگباری
    • کشندگی
    • بوش
    • موت
    • قسمت
    • بدیمن بودن
    • تلف شدگی (تلفات)
    • سرنوشت بد
    • قضا و قدر
    • مرگ (در اثر جنگ یا فاجعه)
    • مرگ آفرینی
    • مرگ و میر
    • مقدر شده
    • مهلک بودن
    • کشته
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " fatality " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "fatality" با ترجمه به فارسی

  • (فرانسه - زن زیبایی که مردان را به بیچارگی می کشاند) زن افسونگر · زن افسونگر · ساحره · شهرآشوب
  • تلفات
  • بشریت · مرگ ومیر
  • اعتقاد به سرنوشت · اعتقاد به قضا و قدر · تسلیم شدن به قضا و قدر · تقدیرگرایی · جبریگری · سرنوشت باوری · سرنوشت پذیری · سرنوشت گرایی · قبول مقدرات
  • (در اصل) تقدیر شده · آینده نما · بوشی · تعیین شده از پیش · تقدیری · جان گیر · جانگداز · خطیر · دژرخداد · زیانبار · سرنوشت ساز · سرنوشت شده · سرنوشتی · فاجعه آمیز · مخرب · مرگبار · مصیبت بار · مقدر · مهلک · مهم · وابسته به سرنوشت · وخیم · ویرانگر · کشنده
  • تخم مرغهای شوم
  • اجتناب ناپذیر(انه) · به طور مهلک · به طور کشنده · جانگیرانه · مرگبارانه · مقدر
  • اجتناب ناپذیر(انه) · به طور مهلک · به طور کشنده · جانگیرانه · مرگبارانه · مقدر
اضافه کردن

ترجمه های "fatality" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه