ترجمه "fealty" به فارسی
وفاداری, بیعت, تابعیت بهترین ترجمه های "fealty" به فارسی هستند.
fealty
noun
دستور زبان
Fidelity to one's lord; the feudal obligation by which the tenant or vassal was bound to be faithful to his lord; fidelity; allegiance; faithfulness. [..]
-
وفاداری
nounKarna, in return, had pledged Duryodhana eternal fealty.
کار نا در مقابل با او برای ابد عهد وفاداری بسته بود.
-
بیعت
noun -
تابعیت
noun
-
ترجمه های کمتر
- صداقت
- (قدیمی) وظیفه
- (قرون وسطی) وظیفه ی رعیت نسبت به ارباب یا تیول دار
- سوگند پابندی به این وظیفه
- هم سوگندی
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " fealty " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
اضافه کردن مثال
اضافه کردن