ترجمه "fecundate" به فارسی
بارور کردن, افشاندن, بارورکردن بهترین ترجمه های "fecundate" به فارسی هستند.
fecundate
verb
دستور زبان
To make fertile. [..]
-
بارور کردن
verb -
افشاندن
verb -
بارورکردن
verb
-
ترجمه های کمتر
- حاصلخیزکردن
- فرآوردن
- گشنیدن
- آبستن کردن
- باردار کردن
- زادمند کردن
- لقاح کردن
- پرزاد کردن
- کود دادن
- گشن گیری کردن
- گشنور کردن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " fecundate " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "fecundate" با ترجمه به فارسی
-
(مجازی) اندیشمند · بارور · برومند · حاصلخیز · خلاق · زادمند · فرآور · پر اندیشه · پر فرزند · پربار · پرزاد · گشن ور · گشنی
-
بارآوری · باروری · برومندی · حاصل خیزی · حاصلخیزی · مثمربودن · گشنيدگي
-
اشباع · القاح · بارور کردن · بارورسازی · باروری · تلقیح · حاصل خیزی · لقاح
-
بارآوری · باروری · برومندی · حاصل خیزی · حاصلخیزی · مثمربودن · گشنيدگي
-
(مجازی) اندیشمند · بارور · برومند · حاصلخیز · خلاق · زادمند · فرآور · پر اندیشه · پر فرزند · پربار · پرزاد · گشن ور · گشنی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن