ترجمه "fed" به فارسی

(با : up - عامیانه) بی زار, زده, زمان گذشته و اسم مفعول : feed بهترین ترجمه های "fed" به فارسی هستند.

fed noun verb دستور زبان

(informal) A federal government officer or official. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • (با : up - عامیانه) بی زار

  • زده

    He gets the long end of the stick because the guy he beat up was a fed.

    اون کلي دردسر کشيد چون کسي که اون زد يه فدرالي بود

  • زمان گذشته و اسم مفعول : feed

  • ترجمه های کمتر

    • فدراسیون
    • فدرال
    • مخفف : (امریکا)
    • مخفف : (امریکا) مامور دولت فدرال
    • کارمند دولت فدرال
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " fed " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Fed proper noun

Abbreviation of [i]Federal Reserve[/i]. (The Federal Reserve Board or System) [..]

+ اضافه کردن

"Fed" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Fed در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

FED noun proper دستور زبان

Field emission display. [..]

+ اضافه کردن

"FED" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای FED در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

عباراتی شبیه به "fed" با ترجمه به فارسی

  • دارای تغذیه ی خوب · فربه · پرواری · چاق
  • پرواری، پرواربندی شده
  • (سلاح های خودکار و نیمه خودکار) سلاحی که فشنگ را خود به خود از شانه به آتشگاه می برد
اضافه کردن

ترجمه های "fed" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه