ترجمه "federate" به فارسی

متحد, تحت لوای فدراسیون درآوردن, متحد شده بهترین ترجمه های "federate" به فارسی هستند.

federate adjective verb دستور زبان

To unite in a federation [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • متحد

    adjective

    J.F.K. had his brother federalize the National Guard and forced him to obey the law.

    جان اِف کِنِدی دستور داد برادرش گارد ملی رو متحد کنه و بعدش اون رو مجبور کرد تا تسلیم قانون بشه

  • تحت لوای فدراسیون درآوردن

  • متحد شده

  • ترجمه های کمتر

    • هم عهد کردن
    • همبسته (به صورت فدراسیون)
    • همبسته کردن (به صورت فدراسیون)
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " federate " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "federate" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "federate" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه