ترجمه "federation" به فارسی
فدراسیون, اتحادیه, اتحاد بهترین ترجمه های "federation" به فارسی هستند.
federation
noun
adjective
دستور زبان
Act of joining together into a single political entity. [..]
-
فدراسیون
array of nations or states [..]
There is a banquet room reserved for the President of the African Federation.
یه اتاق مهمانی برای رئیس فدراسیون آفریقا رزرو شده
-
اتحادیه
nounThere is a banquet room reserved for the President of the African Federation.
یه اتاقِ مهمانی برای رئیس جمهور اتحادیه آفریقا رزرو شده
-
اتحاد
nounarray of nations or states
both of them had celebrated, on the 14th of July, 1790, the mass of federation in the Champ de Mars;
هر دو در 14 ژوییه 1790 آیین قداس جشن اتحاد را در میدانشان دومارس اجرا کرده بودند؛
-
همبست (کارگری یا ورزشی یا سیاسی و غیره)
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " federation " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "federation" با ترجمه به فارسی
-
منطقه فدرال (برزيل)
-
فدراسیون جهانی جوانان دموکرات
-
برزیل (منطقه فدرال)
-
فدراسیون بینالمللی اتحادیههای کارگری
-
اوراق بهادار منتشره توسط آژانس های دولت فدرال
-
قانون کمک به بیمه دولت مرکزی
-
حكومت فدرال · حکومت مرکزی
-
نام سابق روسیه (یکی از جمهوری های شوروی سابق)
اضافه کردن مثال
اضافه کردن