ترجمه "fermented" به فارسی
برامده, مخمر, ورامده بهترین ترجمه های "fermented" به فارسی هستند.
fermented
adjective
verb
دستور زبان
Simple past tense and past participle of ferment. [..]
-
برامده
-
مخمر
nounyou brought fermented soybean blocks & jars for the palace last year, right?
شما سال گذشته مخمر خمیر سویا را در کوزه های سربسته خریداری کردید؟
-
ورامده
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " fermented " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "fermented" با ترجمه به فارسی
-
تخمير سوبستراي جامد · تخمير فاز جامد · تخمیر حالت جامد
-
تخمير هوازي
-
تخمير بيهوازي
-
تخمیر کوجیک
-
تخمیر استیک
-
انگیزاندانی · ترش شدنی · قابل تخمیر · قابل تهییج · هیجان پذیر
-
آغازگرهاي فراورده کشتشده · آغازگرهاي ميكروبي · آغازگرهای فراورده تخمیری · کشتهای آغازگر
-
شير تخميری · شير ترش · شیر پرورده · مشروبات لاكتيكي
اضافه کردن مثال
اضافه کردن