ترجمه "ferry" به فارسی

کشتی گذاره, گذرگاه, عبور بهترین ترجمه های "ferry" به فارسی هستند.

ferry verb noun دستور زبان

A ship used to transport people, smaller vehicles and goods from one port to another, usually on a regular schedule [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • کشتی گذاره

    noun

    boat

  • گذرگاه

    noun

    Go to the Staten Island ferry and the watchers will find you.

    برو به گذرگاه و فلک استیتن آیلند و تماشاگرا پیدات میکنن

  • عبور

    noun

    The smell of gasoline could Thi bring back memories of the first ferry crossing.

    روغن ديزل ميتونه خاطرات اولين عبور از تنگه رو به يادت بياره.

  • ترجمه های کمتر

    • معبر
    • فرابر
    • (با فری) از رودخانه عبور کردن
    • امتیاز یا حق قانونی ترابری با فری
    • با فری بردن
    • با فری ترابری کردن
    • با هواپیماترابری کردن
    • تحویل دادن هواپیما (ی خریداری شده) از طریق پرواز کردن با آن به مقصد
    • ترابری بافری
    • فری (کشتی مسافربر و باربر که مرتب از یک سوی رودخانه یا دریاچه یا دریا بسوی دیگر رفت و آمد می کند و کار پل را انجام می دهد)
    • فری کردن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " ferry " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Ferry
+ اضافه کردن

"Ferry" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Ferry در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

تصاویر با "ferry"

عباراتی شبیه به "ferry" با ترجمه به فارسی

  • آهن دار · پیشوند: دارای آهن فریک
  • معبر · کشتی گذاره
  • (در فان فارها و باغ های تفریحی - چرخ بزرگی که عمود بر زمین می چرخد و مردم بر صندلی های آن می نشینند) گردونه · چرخ فلک · چرخ و فلک
  • (سنگ شناسی) آهنگل (آرگونیت رگه دار که معمولا در سنگ آهن یافت می شود)
  • معبر · گذرگاه
  • معبر · گذرگاه
اضافه کردن

ترجمه های "ferry" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه