ترجمه "fescue" به فارسی

(نادر) چوب دستی معلم, (گیاه شناسی) فستوک جنس Festuca (علف های چمنی و چراگاهی نواحی معتدله), ترکه ی آموزگار بهترین ترجمه های "fescue" به فارسی هستند.

fescue verb noun دستور زبان

A straw, wire, stick, etc., used chiefly to point out letters to children when learning to read. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • (نادر) چوب دستی معلم

  • (گیاه شناسی) فستوک جنس Festuca (علف های چمنی و چراگاهی نواحی معتدله)

  • ترکه ی آموزگار

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " fescue " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "fescue" با ترجمه به فارسی

  • علفبره نیمانند · فستوکا آروندیناسئا · فسكوي بلند
  • (گیاه شناسی) قستوک گوسفندی (Festuca ovina)
  • (گیاه شناسی) فتوک (Festuca pratensis که در شرق ایالات متحده به عنوان چمن کشت می شود) · فستوکا پراتنسیس · فسكوي چمني
  • فستوکا روبرا · فستوکای قرمز · فسكوي سرخ
  • فستوکا اوینا · فسكوي گوسفندي
  • جنس علفبره · جنس فستوک · فستوکا · فسكوها
اضافه کردن

ترجمه های "fescue" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه