ترجمه "feverishness" به فارسی
تب, بیقراری, هیجان بهترین ترجمه های "feverishness" به فارسی هستند.
feverishness
noun
دستور زبان
The quality of being feverish [..]
-
تب
nounIt was as if we were too feverish to work, we only sweated and waited.
ما در تب و تاب کار، عرق میریختیم و منتظر بودیم.
-
بیقراری
Porthos rubbed his hands in feverish impatience.
پورت وز با بیقراری تمام دستها را به همدیگر میمالید
-
هیجان
nounToo feverish to rest
هیجان زدهتر از آن بودم که بتوانم بخوابم.
-
حالت تب
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " feverishness " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "feverishness" با ترجمه به فارسی
-
بیقرار · تب آور · تب دار · تب زا · تب گونه (feverous هم می گویند) · دارای تب (به ویژه اگر خفیف باشد) · داغ (مثل آدم تب دار) · سوزان · شوریده · هیجان زده · پر تب وتاب · پر جوش و خروش · پر شور
-
بیقرار · تب آور · تب دار · تب زا · تب گونه (feverous هم می گویند) · دارای تب (به ویژه اگر خفیف باشد) · داغ (مثل آدم تب دار) · سوزان · شوریده · هیجان زده · پر تب وتاب · پر جوش و خروش · پر شور
اضافه کردن مثال
اضافه کردن