ترجمه "fiddle" به فارسی

غژک, ویولون, ویولن بهترین ترجمه های "fiddle" به فارسی هستند.

fiddle verb noun دستور زبان

(music) Any of various bowed string instruments, often used to refer to a violin when played in any of various traditional styles, as opposed to classical violin. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • غژک

    instrument

  • ویولون

    I expectedto live in Germany with my granddad's people, and study the fiddle.

    من میخواستم بروم آلمان با قوم و خویشهای بابا بزرگم زندگی کنم و ویولون یاد بگیرم.

  • ویولن

    noun

    Old Mickey OBrien came out from Gilly to play the fiddle

    می کی اوبرین پیر از گیلی آمده بود تا ویولن بزند.

  • ترجمه های کمتر

    • کمانچه
    • حقه
    • (با: away یا about یا around - عامیانه) وقت تلف کردن
    • (با: with - به طور عصبی با چیزی) ور رفتن
    • (خودمانی) کلاهبرداری کوچک
    • (عامیانه) ساز زهی (به ویژه ویولن)
    • (کشتی) دیواره یا نرده ای که در کناره های میز کار می گذارند تا بشقاب و غیره در اثر حرکت کشتی نیافتد
    • حقه سوار کردن
    • دست ور کردن به
    • دستکاری کردن
    • ساز (زهی) زدن
    • شیطنت کردن
    • فریب دادن
    • ول گشتن
    • ویولن زدن
    • کلک زدن
    • گوش بری کردن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " fiddle " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

تصاویر با "fiddle"

عباراتی شبیه به "fiddle" با ترجمه به فارسی

  • زرزر کردن · ویولون
  • (ارکستر) ویولن نواز دوم · ثانوی · کم اهمیت
  • (عامیانه) با چیزهای کم اهمیت خود را سرگرم کردن · حرف بی معنی · مزخرف · مهمل گویی · چرند · یاوه
  • کنترباس
  • (عامیانه) رجوع شود به double bass · کنترباس
  • بی فایده · ناچیز · کم ارزش · کم اهمیت
  • ور رفتن
  • ترشک زیبا
اضافه کردن

ترجمه های "fiddle" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه