ترجمه "fiddling" به فارسی
بی فایده, ناچیز, کم ارزش بهترین ترجمه های "fiddling" به فارسی هستند.
fiddling
noun
adjective
verb
دستور زبان
Present participle of fiddle. [..]
-
بی فایده
-
ناچیز
-
کم ارزش
-
کم اهمیت
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " fiddling " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "fiddling" با ترجمه به فارسی
-
زرزر کردن · ویولون
-
(ارکستر) ویولن نواز دوم · ثانوی · کم اهمیت
-
(عامیانه) با چیزهای کم اهمیت خود را سرگرم کردن · حرف بی معنی · مزخرف · مهمل گویی · چرند · یاوه
-
کنترباس
-
(عامیانه) رجوع شود به double bass · کنترباس
-
(با: away یا about یا around - عامیانه) وقت تلف کردن · (با: with - به طور عصبی با چیزی) ور رفتن · (خودمانی) کلاهبرداری کوچک · (عامیانه) ساز زهی (به ویژه ویولن) · (کشتی) دیواره یا نرده ای که در کناره های میز کار می گذارند تا بشقاب و غیره در اثر حرکت کشتی نیافتد · حقه · حقه سوار کردن · دست ور کردن به · دستکاری کردن · ساز (زهی) زدن · شیطنت کردن · غژک · فریب دادن · ول گشتن · ویولن · ویولن زدن · ویولون · کلک زدن · کمانچه · گوش بری کردن
-
ور رفتن
-
ترشک زیبا
اضافه کردن مثال
اضافه کردن