ترجمه "fidgetiness" به فارسی
بیقراری, بی آرامی, بی قراری بهترین ترجمه های "fidgetiness" به فارسی هستند.
fidgetiness
noun
دستور زبان
The state or condition of being fidgety. [..]
-
بیقراری
-
بی آرامی
noun -
بی قراری
nounBetter not go in,' he added, touching his hat. I've put a muzzle on her, and the mare's fidgety.
و دستی به کلاه خود زد و افزود: بهتر است نرویم داخل، به او پوزه بند زدهام و مادیان بی قراری میکند.
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " fidgetiness " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "fidgetiness" با ترجمه به فارسی
-
اخمو · بی قرار · بیقرار · در دلهره · مرتب در حال وول خوردن یا لوشیدن · نا آرام
-
اخمو · بی قرار · بیقرار · در دلهره · مرتب در حال وول خوردن یا لوشیدن · نا آرام
-
اخمو · بی قرار · بیقرار · در دلهره · مرتب در حال وول خوردن یا لوشیدن · نا آرام
اضافه کردن مثال
اضافه کردن