ترجمه "fidgety" به فارسی

بیقرار, اخمو, بی قرار بهترین ترجمه های "fidgety" به فارسی هستند.

fidgety adjective دستور زبان

Having, or pertaining to, a tendency to fidget. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • بیقرار

    Why, you see I got fidgety, and so did Grandpa.

    و اما راجع به موضوع، عرض کنم خدمتتان که من خیلی بیقرار شده بودم همین طور هم پدربزرگ.

  • اخمو

    adjective
  • بی قرار

    There, you see how fidgety she is,' said the Englishman.

    مرد انگلیسی گفت: ملاحظه میکنید که چه قدر بی قرار است.

  • ترجمه های کمتر

    • در دلهره
    • مرتب در حال وول خوردن یا لوشیدن
    • نا آرام
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " fidgety " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "fidgety" با ترجمه به فارسی

  • بی آرامی · بی قراری · بیقراری
اضافه کردن

ترجمه های "fidgety" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه