ترجمه "fidget" به فارسی
بی قراری, نگرانی, لوشیدن بهترین ترجمه های "fidget" به فارسی هستند.
fidget
verb
noun
دستور زبان
(intransitive) to wiggle or twitch; to move around nervously or idly [..]
-
بی قراری
nounNo finicking and fidgeting.
نه نق نقی و نه بی قراری ای.
-
نگرانی
-
لوشیدن
-
ترجمه های کمتر
- دلواپسی
- دلهره
- (به واسطه ی ملالت یا عصبی بودن و غیره) مرتب با چیزی ور رفتن
- (مرتب) جم خوردن
- آرام نگرفتن
- بی آرامی
- بی قراری کردن
- جم خوری
- دلواپس کردن یا بودن
- نا آرامی
- ناراحت بودن
- نگران کردن یا شدن
- وول خوردن
- وول خوری
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " fidget " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
اضافه کردن مثال
اضافه کردن