ترجمه "fiddled" به فارسی

زرزر کردن, ویولون بهترین ترجمه های "fiddled" به فارسی هستند.

fiddled verb

Simple past tense and past participle of fiddle. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • زرزر کردن

  • ویولون

    I expectedto live in Germany with my granddad's people, and study the fiddle.

    من میخواستم بروم آلمان با قوم و خویشهای بابا بزرگم زندگی کنم و ویولون یاد بگیرم.

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " fiddled " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "fiddled" با ترجمه به فارسی

  • (ارکستر) ویولن نواز دوم · ثانوی · کم اهمیت
  • (عامیانه) با چیزهای کم اهمیت خود را سرگرم کردن · حرف بی معنی · مزخرف · مهمل گویی · چرند · یاوه
  • کنترباس
  • (عامیانه) رجوع شود به double bass · کنترباس
  • بی فایده · ناچیز · کم ارزش · کم اهمیت
  • (با: away یا about یا around - عامیانه) وقت تلف کردن · (با: with - به طور عصبی با چیزی) ور رفتن · (خودمانی) کلاهبرداری کوچک · (عامیانه) ساز زهی (به ویژه ویولن) · (کشتی) دیواره یا نرده ای که در کناره های میز کار می گذارند تا بشقاب و غیره در اثر حرکت کشتی نیافتد · حقه · حقه سوار کردن · دست ور کردن به · دستکاری کردن · ساز (زهی) زدن · شیطنت کردن · غژک · فریب دادن · ول گشتن · ویولن · ویولن زدن · ویولون · کلک زدن · کمانچه · گوش بری کردن
  • ور رفتن
  • ترشک زیبا
اضافه کردن

ترجمه های "fiddled" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه