ترجمه "figuration" به فارسی

دیس, شکل, بازنواخت بهترین ترجمه های "figuration" به فارسی هستند.

figuration noun دستور زبان

The act of giving figure or determinate form; determination to a certain form. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • دیس

    Suffix noun

    Monoliths of black marble, they rose to great capitals carved in many strange figures of beasts and leaves

    سنگ مرمرهای سیاه یکپارچه تا سر ستونهای عظـیم بـالا میرفت که به اشکال عجیب و گوناگون جانور دیس و برگ دیس حجاری شده بود

  • شکل

    noun

    The Thenardiers had remained with her as two hideous figures in a dream.

    تناردیهها در خاظرش مانند دو صورت بینهایت زشت به شکل خواب و خیال مانده بودند.

  • بازنواخت

  • ترجمه های کمتر

    • سمبل
    • نماد
    • ظاهر
    • نمود
    • (موسیقی) تکرار
    • دیس دهی
    • شکل دادن
    • نمایش گر (چیزی)
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " figuration " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "figuration" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "figuration" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه