ترجمه "filament" به فارسی
رشته, لیفچه, مفتولچه بهترین ترجمه های "filament" به فارسی هستند.
filament
noun
دستور زبان
A fine thread or wire. [..]
-
رشته
nounShe had photo luminescent filaments installed.
اون رشته های شب تاب به اون بالا زده بود.
-
لیفچه
-
مفتولچه
-
ترجمه های کمتر
- میلچه
- (برق - سیم پیچ درون لامپ) افروزه
- (گیاه شناسی) میله
- رشته کوچک
- ریسمان مویین
- مفتول نازک
- موی سیم
- موی میله
- موی نخ
- میله ی پرچم
- نخ بسیار باریک
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " filament " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "filament"
عباراتی شبیه به "filament" با ترجمه به فارسی
-
ریشه ای · لیف دار · میله دار · نخ مانند
-
رشتهکهکشان
-
ریزرشته
اضافه کردن مثال
اضافه کردن