ترجمه "filled" به فارسی

مملو ترجمه "filled" به فارسی است.

filled adjective verb دستور زبان

That is now full. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • مملو

    adjective

    The bridge was filled with pedestrians travelling across.

    پل مملو از افراد پياده بود که سعي داشتن از اون عبور کنن !

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " filled " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "filled" با ترجمه به فارسی

  • احراز شغل
  • (آنچه که با آن ناصافی یا گودی زمین را صاف کنند) خاکریز · (آنچه که برای سیر کردن یا اقناع کافی باشد) سیر کن · (آنچه که برای پر کردن چیزی به کار رود) پر کنک · (بادبان رابا باد) شکم دار کردن 1 · (دارو سازی) نسخه پر کردن · (دندان را) پر کردن · (راه) بستر · (زمین پست یا گود را با خاکریزی و غیره) بالا آوردن · (سخنرانی و بازیگری و غیره) انجام دادن · (سوراخ و غیره را) بند آوردن · (شغل و غیره) دارا بودن · (نیاز و غیره را) برآوردن · (کشتی) بادبان را (از باد) پر کردن · آکندن · اجرا کردن (سفارش و غیره) · اشباع · اشباع شدن · اقناع شدن · انباشتن · انجام دادن · ایفا کردن · بستن · خاک 4 · خاک ریز زیر ریل ها · خاکریز راه آهن · خاکریزی و تسطیح کردن 0 · خوراک دادن · زمین خاکریزی شده · سرشار کردن · سنگ ریز · سیر کردن · لبالب کردن · لبریز کردن یا شدن · مملو کردن یا شدن · منصوب کردن یا شدن · نسخه پیچیدن · نگه داشتن · پر کردن یا شدن · پر کنه 2 · کام دل 3 · گماشتن · گودی پر کن
  • پرکن خودکار
  • پستی را تصدی نمودن
  • پرشدگی بذر
  • (فرانسه) دختر جوان · دختر
  • جلوه پرکننده
  • بلندگوی پر
اضافه کردن

ترجمه های "filled" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه