ترجمه "fillet" به فارسی

فیله, نوار, بند بهترین ترجمه های "fillet" به فارسی هستند.

fillet verb noun دستور زبان

(now rare) A headband; a ribbon or other band used to tie the hair up, or keep a headdress in place, or just for decoration. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • فیله

    strip of deboned meat or fish

    I'm sorry, but there are only two zander fillets.

    متاسفم اما فقط دو تا فیله ی زندر ( نوعی ماهی ) درست کردم

  • نوار

  • بند

    verb noun
  • ترجمه های کمتر

    • سربند
    • قیطان
    • باریکه
    • (آشپزی) گوشت بی استخوان
    • (گوشت را) فیله کردن
    • (گچ کاری - معماری) گچ بری باریک (به ویژه بین فرو رفتگی ها یا شیارهای ستون)
    • استخوان گوشت را در آوردن
    • با نواره آراستن
    • تذهیب نواری (روی جلد کتاب)
    • نواره ی مسطح گچ بری شده
    • نواری که بالای پیشانی و دور سر می پیچند
    • پیشانی بند
    • گوشت راسته
    • گوشت راسته درست کردن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " fillet " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

تصاویر با "fillet"

عباراتی شبیه به "fillet" با ترجمه به فارسی

  • تخليه ماهي · حمل و نقل ماهی · عملآوری ماهی · فراوری ماهی · فيلهكردن ماهي · واگردانی ماهي
  • فیلههای ماهی
  • فیلهها
اضافه کردن

ترجمه های "fillet" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه