ترجمه "filthy" به فارسی

پلید, نجس, کثیف بهترین ترجمه های "filthy" به فارسی هستند.

filthy adjective دستور زبان

Covered with filth; very dirty. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • پلید

    adjective

    covered with filth; very dirty

    I was almost choked with the filthy stuff the monkey had crammed down my throat.

    از آن چیز پلید که بوزینه در دهانم فرو برده بود نزدیک بود خفه شوم.

  • نجس

    adjective

    Yeah, but do you consider a dog to be a filthy animal?

    آره ، ولی سگ رو هم نجس حساب میکنی ؟

  • کثیف

    adjective

    Despite the best efforts of his scout and cleaning lady, his room was always filthy.

    با وجود تمام تلاشهای خانم نظافتچی دقیقش اتاق او همیشه کثیف و آشفته بود.

  • ترجمه های کمتر

    • كثيف
    • ناپاک
    • فاسد
    • چرکین
    • هرزه
    • پژگن
    • کرفت
    • قبیح
    • ناخوشایند
    • منافی اخلاق
    • منافی عفت
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " filthy " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

تصاویر با "filthy"

عباراتی شبیه به "filthy" با ترجمه به فارسی

  • الودگی · لوث · پلیدی · چرکی · کثافت
اضافه کردن

ترجمه های "filthy" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه