ترجمه "firmly" به فارسی
محکم, سفت, استوار بهترین ترجمه های "firmly" به فارسی هستند.
firmly
adverb
دستور زبان
In a firm or definite or strong manner. [..]
-
محکم
She held my hand firmly.
دستم را محکم گرفت.
-
سفت
adjectiveand lightly and firmly seated himself on the creaking leather of the saddle.
و سفت و استوار بر خانه ی زین که چرم آن غژ غژ میکرد نشست.
-
استوار
-
ترجمه های کمتر
- سخت
- قویاً
- ازروی ثبات یاوفاداری
- ازروی متانت
- بطور محکم
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " firmly " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
اضافه کردن مثال
اضافه کردن