ترجمه "fishy" به فارسی
مشکوک, مشكوك, (از نظر بو و طعم و غیره) ماهی بهترین ترجمه های "fishy" به فارسی هستند.
fishy
adjective
noun
دستور زبان
(childish) diminutive of fish [..]
-
مشکوک
I kept an eye on them since I smelled something fishy.
احساس کردم مشکوک می زنن برای همین مواظبشون بودم
-
مشكوك
Raising suspicion.
-
(از نظر بو و طعم و غیره) ماهی
-
ترجمه های کمتر
- (دریا و دریاچه و رود و غیره)پر ماهی
- (چشم و حالت آن) ماهی مانند
- تردید انگیز
- حاکی از شک و تردید
- سرد و بی روح
- شک انگیز
- ماهی خیز
- ماهی سان
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " fishy " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "fishy" با ترجمه به فارسی
-
خوی ماهی · مزه ماهی · مشکوکیت
اضافه کردن مثال
اضافه کردن