ترجمه "fissure" به فارسی
شکاف, درز, ترک بهترین ترجمه های "fissure" به فارسی هستند.
fissure
verb
noun
دستور زبان
To split forming fissures. [..]
-
شکاف
nounWould you have any objection to my running my finger along your parietal fissure?
از نظر شما اشکالی ندارد که با انگشت شکاف آهیانهتان را لمس کنم؟
-
درز
noun -
ترک
noun properA wall by the roadside, red, fissured with gold: above it, two cypress trees with their tufted crests:
دیواری کنار جاده، سرخ رنگ، با ترک خوردگیهای زرین؛ بر فراز آن دو سر و با گیسوان موجدار؛
-
ترجمه های کمتر
- فاق
- پاشش
- پاشیدگی
- کافتگی
- ناسازگاری
- تفرقه
- چاک
- (پزشکی) ترک خوردگی پوست (به ویژه در مرز بین پوست و غشای مخاطی)
- (کالبد شناسی) شیار (بریدگی بین بخش های یک عضو)
- بخش شدگی
- ترک خوردن
- تقسیم شدگی (به اجزا)
- شکاف برداشتن
- شکاف دار شدن یا کردن
- شکاف دیوار
- متفرق یا بخش شدن یا کردن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " fissure " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
اضافه کردن مثال
اضافه کردن