ترجمه "fixing" به فارسی
ثبوت, نصب, تعیین قیمت بهترین ترجمه های "fixing" به فارسی هستند.
fixing
noun
verb
دستور زبان
The act of subverting a vote. [..]
-
ثبوت
The saying might have worn out of my memory, had not a circumstance immediately followed which served indelibly to fix it there.
اگر بلافاصله واقعهای پیش نیامده بود که صحت حرفهای بسی را به ثبوت برساند امکان داشت آن را فراموش کنم:
-
نصب
My eyes fix on the telephone hanging from the wall.
نگاهم روی گوشی تلفن، که به دیوار نصب شده است، ثابت میشود.
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " fixing " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Fixing
-
تعیین قیمت
عباراتی شبیه به "fixing" با ترجمه به فارسی
-
هزینه ثابت
-
هزینه های ثابت تعهد شده
-
توقف در نقطه ثابت
-
قیمت گذاری سر
اضافه کردن مثال
اضافه کردن