ترجمه "flange" به فارسی
فلنج, مفصل, فلانژ بهترین ترجمه های "flange" به فارسی هستند.
flange
verb
noun
دستور زبان
An external or internal rib or rim, used either to add strength or to hold something in place. [..]
-
فلنج
external or internal ridge, or rim which provides strength
-
مفصل
-
فلانژ
-
ترجمه های کمتر
- کلاهک
- (تیرآهن) بال
- (چرخ واگن راه آهن) لبه
- سر لوله
- لبه دار کردن (چرخ یا تیرآهن)
- پیوند لوله
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " flange " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
اضافه کردن مثال
اضافه کردن