ترجمه "flank" به فارسی
طرف, دامنه, سو بهترین ترجمه های "flank" به فارسی هستند.
flank
adjective
verb
noun
دستور زبان
(transitive) To attack the flank(s) of something. [..]
-
طرف
nounThe dogs flanked the procession and at the head of all marched Napoleon's black cockerel.
سگها در دو طرف صف حرکت میکردند و جوجه خروس سیاه سوختة ناپلئون هم جلودار بود.
-
دامنه
noun properI see the welsh archers have moved into their flanking position.
مي بينم که کمانداراي انگليسي اومدن به دامنه ها
-
سو
nounThe two huge wolves reappeared, flanking him on either side.
دو گرگ دیگر دوباره ظاهر شدند و از هر سو حمایت اش کردند.
-
ترجمه های کمتر
- بغل
- پهلوگاه
- پژیر
- کنارگین
- (ارتش) به پهلوگاه حمله کردن
- (ارتش) جناح
- (با: on یا upon) در پهلوی چیزی قرار داشتن
- (بدن انسان و حیوان) پهلو
- (عامیانه) بخش بالایی و بیرون ران
- (قصابی) گوشت پهلو (به ویژه گوشت پهلوی گاو)
- تهی گاه
- جناح دشمن را دور زدن (محاصره کردن)
- در طرفین قرار گرفتن
- در یک سو بودن
- دو طرف چیزی را گرفتن
- قلوه گاه
- هریک از دو طرف هرچیز
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " flank " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "flank" با ترجمه به فارسی
-
دارخزک پهلوزنگاری
-
قلوه گاه
-
غزالک پهلوقرمز
اضافه کردن مثال
اضافه کردن