ترجمه "flimsily" به فارسی

بسستی, بنرمی, بطورجزئی یاناچیز بهترین ترجمه های "flimsily" به فارسی هستند.

flimsily adverb دستور زبان

In a flimsy manner [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • بسستی

  • بنرمی

  • بطورجزئی یاناچیز

  • بطورپوچ یاسطحی

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " flimsily " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate
اضافه کردن

ترجمه های "flimsily" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه