ترجمه "flimsy" به فارسی

سست, زپرتی, غیرموجه بهترین ترجمه های "flimsy" به فارسی هستند.

flimsy adjective noun دستور زبان

Likely to bend or break under pressure; weak, shaky, flexible, or fragile. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • سست

    adjective

    uh, the fact remains, the evidence here is flimsy

    اه. حقيقت چيزه ديگه ايه شواهد اينجا سست و بي بنيادن

  • زپرتی

  • غیرموجه

  • ترجمه های کمتر

    • ناپایا
    • ناپذیرفتنی
    • پوشالی
    • زهواردررفته
    • بیخودی
    • (انگلیس) کاغذ نازک (که سابقا نسخه های دوم و سوم را روی آن با کاغذ کاربن ماشین می کردند)
    • (نازک و بدساخت و کم دوام) پیزری
    • بی اثر
    • زود خراب شو
    • سست و بی دوام
    • متن ماشین شده روی این کاغذ
    • پوست پیاز
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " flimsy " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "flimsy" با ترجمه به فارسی

  • سستی · نازکی · ناقابلی · ناچیزی · نرمی · پوچی
اضافه کردن

ترجمه های "flimsy" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه