ترجمه "flocking" به فارسی

(نقش برجسته روی پارچه و کاغذ دیواری و غیره که از الیاف پرز مانند درست شده است) پرزه, (پارچه یا کاغذ دیواری وغیره) پرزه دار, خواب بهترین ترجمه های "flocking" به فارسی هستند.

flocking noun verb دستور زبان

Present participle of flock. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • (نقش برجسته روی پارچه و کاغذ دیواری و غیره که از الیاف پرز مانند درست شده است) پرزه

  • (پارچه یا کاغذ دیواری وغیره) پرزه دار

  • خواب

    noun adjective

    Even some of Christendom’s leaders have referred to their flocks as ‘sleeping giants.’

    حتی برخی از رهبران کلیساها نیز میگویند که اعضایشان در ‹خواب خرسی› فرو رفتهاند.

  • ترجمه های کمتر

    • خوابدار
    • دارای نقش برجسته
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " flocking " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "flocking" با ترجمه به فارسی

  • رمهها · گلهها · گلههاي گاو شيري · گلههاي گاو گوشتي
  • اندازه رمه · اندازه گله · بسامد دام
  • (دسته ی گوسفند یا بز و پرنده و غیره) گله · (مجازی) فوج · (نقش برجسته ی روی پارچه و کاغذ دیواری و غیره که از الیاف پرز مانند درست شده است) پرزه · (پس مانده ی پشم و پنبه و غیره که با آن مبل و تشک و غیره را پر می کنند) پرکنه · (گلوله ی کوچکی از پشم یا پنبه یا هرچیز مشابه آن) پشم گوی · آکنه · آگنش · آگنه · ازدحام کردن · انبوه مردم · انبوهیدن · تجمع کردن · توده · توده کاه · توفیدن · جمعیت · خواب · دسته · دسته پزندگان · دودکش · رجوع شود به floc · رمه · زیاد · سیل کلمات · سیلاب · فراوان · فراوانی · فسیله · لایی · موگوی · پشم انباشت · پنبه کهنه · پیروان (مسیح) · کرک گوی · کرکینه گوی · کلیسا روندگان · کوه · کوهستان · کوهستانی · گردآمدن · گروه · گله · گله شدن · گله وار رفتن · گلوله ی مو
  • (دسته ی گوسفند یا بز و پرنده و غیره) گله · (مجازی) فوج · (نقش برجسته ی روی پارچه و کاغذ دیواری و غیره که از الیاف پرز مانند درست شده است) پرزه · (پس مانده ی پشم و پنبه و غیره که با آن مبل و تشک و غیره را پر می کنند) پرکنه · (گلوله ی کوچکی از پشم یا پنبه یا هرچیز مشابه آن) پشم گوی · آکنه · آگنش · آگنه · ازدحام کردن · انبوه مردم · انبوهیدن · تجمع کردن · توده · توده کاه · توفیدن · جمعیت · خواب · دسته · دسته پزندگان · دودکش · رجوع شود به floc · رمه · زیاد · سیل کلمات · سیلاب · فراوان · فراوانی · فسیله · لایی · موگوی · پشم انباشت · پنبه کهنه · پیروان (مسیح) · کرک گوی · کرکینه گوی · کلیسا روندگان · کوه · کوهستان · کوهستانی · گردآمدن · گروه · گله · گله شدن · گله وار رفتن · گلوله ی مو
  • (دسته ی گوسفند یا بز و پرنده و غیره) گله · (مجازی) فوج · (نقش برجسته ی روی پارچه و کاغذ دیواری و غیره که از الیاف پرز مانند درست شده است) پرزه · (پس مانده ی پشم و پنبه و غیره که با آن مبل و تشک و غیره را پر می کنند) پرکنه · (گلوله ی کوچکی از پشم یا پنبه یا هرچیز مشابه آن) پشم گوی · آکنه · آگنش · آگنه · ازدحام کردن · انبوه مردم · انبوهیدن · تجمع کردن · توده · توده کاه · توفیدن · جمعیت · خواب · دسته · دسته پزندگان · دودکش · رجوع شود به floc · رمه · زیاد · سیل کلمات · سیلاب · فراوان · فراوانی · فسیله · لایی · موگوی · پشم انباشت · پنبه کهنه · پیروان (مسیح) · کرک گوی · کرکینه گوی · کلیسا روندگان · کوه · کوهستان · کوهستانی · گردآمدن · گروه · گله · گله شدن · گله وار رفتن · گلوله ی مو
  • (دسته ی گوسفند یا بز و پرنده و غیره) گله · (مجازی) فوج · (نقش برجسته ی روی پارچه و کاغذ دیواری و غیره که از الیاف پرز مانند درست شده است) پرزه · (پس مانده ی پشم و پنبه و غیره که با آن مبل و تشک و غیره را پر می کنند) پرکنه · (گلوله ی کوچکی از پشم یا پنبه یا هرچیز مشابه آن) پشم گوی · آکنه · آگنش · آگنه · ازدحام کردن · انبوه مردم · انبوهیدن · تجمع کردن · توده · توده کاه · توفیدن · جمعیت · خواب · دسته · دسته پزندگان · دودکش · رجوع شود به floc · رمه · زیاد · سیل کلمات · سیلاب · فراوان · فراوانی · فسیله · لایی · موگوی · پشم انباشت · پنبه کهنه · پیروان (مسیح) · کرک گوی · کرکینه گوی · کلیسا روندگان · کوه · کوهستان · کوهستانی · گردآمدن · گروه · گله · گله شدن · گله وار رفتن · گلوله ی مو
  • (دسته ی گوسفند یا بز و پرنده و غیره) گله · (مجازی) فوج · (نقش برجسته ی روی پارچه و کاغذ دیواری و غیره که از الیاف پرز مانند درست شده است) پرزه · (پس مانده ی پشم و پنبه و غیره که با آن مبل و تشک و غیره را پر می کنند) پرکنه · (گلوله ی کوچکی از پشم یا پنبه یا هرچیز مشابه آن) پشم گوی · آکنه · آگنش · آگنه · ازدحام کردن · انبوه مردم · انبوهیدن · تجمع کردن · توده · توده کاه · توفیدن · جمعیت · خواب · دسته · دسته پزندگان · دودکش · رجوع شود به floc · رمه · زیاد · سیل کلمات · سیلاب · فراوان · فراوانی · فسیله · لایی · موگوی · پشم انباشت · پنبه کهنه · پیروان (مسیح) · کرک گوی · کرکینه گوی · کلیسا روندگان · کوه · کوهستان · کوهستانی · گردآمدن · گروه · گله · گله شدن · گله وار رفتن · گلوله ی مو
اضافه کردن

ترجمه های "flocking" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه