ترجمه "flogging" به فارسی

شلاق, صدای شلاق بهترین ترجمه های "flogging" به فارسی هستند. نمونه ترجمه شده: With your permission, flogging stragglers has a marked effect on mobility. ↔ با اجازه شما ، اگه اونایی که عقب می مونن رو شلاق بزنیم ، سریعتر حرکت میکنن.

flogging noun verb دستور زبان

Infliction of punishment by dealing blows or whipping. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • شلاق

    noun

    With your permission, flogging stragglers has a marked effect on mobility.

    با اجازه شما ، اگه اونایی که عقب می مونن رو شلاق بزنیم ، سریعتر حرکت میکنن.

  • صدای شلاق

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " flogging " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "flogging" با ترجمه به فارسی

  • (انگلیس - خودمانی) فروختن · (با تازیانه یا چوب یا تسمه) زدن (برای تنبیه) · انداختن به · با چوب زدن · تازیانه زدن · زخم زبان زدن · شلاق خوردن · شلاق زدن · شکست دادن · صابون زدن · فلک کردن · قالب کردن به
اضافه کردن

ترجمه های "flogging" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه

he works his passage by flogging him;
او را شلاق میزند
and handsomely flogged for disorderly conduct in the bedroom.
و او را بهواسطة رفتار خارج از نزاکت و انتظامش، در همان اتاق خواب چوب مفصلی زد.
Sakineh Mohammadi Ashtiani, a 43 year-old mother of two who was previously punished with flogging for having an “illicit relationship,” faces imminent death by stoning after a second court convicted her of adultery during marriage.
سکینه آشتیانی، زنی 43 ساله و مادر دو فرزند که قبلا در رابطه با داشتن «روابط نامشروع» مجازات شده بود، طی بررسی مجدد پرونده جزایی وی توسط دادگاهی دیگر محکوم به جرم زنای محصنه شد و هم اکنون در معرض خطر سنگسار می باشد.
Witch number four, flogging take a turn
♪ جادوگر چهارمی ♪ ♪ شلاق به پشتش ♪
With your permission, flogging stragglers has a marked effect on mobility.
با اجازه شما ، اگه اونایی که عقب می مونن رو شلاق بزنیم ، سریعتر حرکت میکنن.
He would flog her to death with a rubber truncheon.
با تعلیمی پلاستیکی آنقدر او را شلاق میزد تا قالب تهی کند.
So the Apostle of Allah ordered regarding him and the prescribed punishment of flogging was inflicted on him.
زیرا او پیامبر خداست که دچار شتاب و خطایی ناچیز شده که از شتاب خود هم پشیمان است.
What I say is this and mind it well if you flog me, I murder you!
حرف من این است،حواستان را خوب جمع کنید اگر مرا شلاق بزنید میکشتمان.
gave him such a flogging that he left him for dead.
چندان کتکش زد تا نیمه جان شد.
and he picked up the whip, preparing himself with relish to flog the little mare.
با این کلمات شلاق را بدست میگیرد و با لذت خود را مهیای زدن اسب بیچاره میکند.
In 2012, six expatriates were sentenced to floggings of either 40 or 100 lashes.
در سال ۲۰۱۲، شش مهاجر به تحمل ۴۰ تا ۱۰۰ ضربه شلاق محکوم شدند.
She was sentenced to flogging and was given 99 lashes.
این دادگاه آشتیانی را به تحمل 99 ضربه شلاق تعزیری محکوم کرده بود.
gave me a fresh flogging
با همان تنگ مادیان دوباره آنقدر به من تازیانه زد
A French cook accused of being a spy was being flogged.
در آنجا یک آشپز فرانسوی را که متهم به جاسوسی بود مجازات میکردند.
New penal code provisions in January passed by Iran’s parliament and approved by the Guardian Council, an unelected body of 12 religious jurists charged with vetting all legislation to ensure its compatibility with Iran’s constitution and shari’a, or Islamic law, retain the punishments of flogging and death for people convicted of consuming alcohol.
قانون جدید مجازات اسلامی که در ماه ژانویه توسط مجلس ایران تصویب و توسط شورای نگهبان، یک نهاد غیرمنتخب مشتکل از 12 حقوقدان و فقیه که وظیفه بررسی همه قوانین تصویب شده مجلس را به منظور مطابقت آن با قانون اساسی ایران و شریعت اسلامی به عهده دارد، تایید شد، مجازات شلاق و اعدام را برای افرادی که به اتهام مصرف مشروبات الکلی محکوم می شوند حفظ کرده است.
(Acts 5:29) Threats, arrests, and floggings could not deter them from expanding their Kingdom activity.
( اعمال ۵:۲۹) آری، تهدیدها، بازداشتها، و ضربات شلاق نتوانستند مانع توسعهٔ فعالیتهای ملکوتی ایشان گردند.
His enemies had arrested him, illegally tried him, convicted him, mocked him, spat on him, flogged him with a whip with many thongs that likely had bits of bone and metal embedded in them, and finally left him nailed to a stake for hours.
دشمنانش او را توقیف کردند، به طور غیر قانونی او را محاکمه نمودند، محکوم کردند، استهزاء کردند، آب دهان بر رویش انداختند، او را با تازیانهای که دارای چندین تسمه بود و احتمالاً تکههای استخوان و فلز روی آنها کار گذاشته شده بود، شلاق زدند، و سرانجام او را بر چوبهای برای ساعتها میخکوب کردند.
on which this boy said, 'Senor, he flogs me only because I ask for my wages.
این جوان در جواب او گفت: خیر قربان، او فقط به این علت به من تازیانه میزند که من از او تقاضای دستمزدم را کردهام.
Courts in these cases have handed down heavy prison terms, flogging sentences, and work bans.
در چنین مواردی دادگاه ها احکام سنگینی مانند زندان طولانی مدت، شلاق زدن، و ممنوعیت از کار را صادر کرده اند.
_'It is no use flogging sterile trees.
به درختان بیبر کسی آزار نمیرساند.